کاربست اصول فقه در زندگانی (شماره ۱)
این رو توی وبلاگ ایرانیم نوشته بودم امروز عصر و اینجا منتشرش میکنم برای خالی نبودن عریضه. از این خانوم لیدی جاستیس خیلی خوشم میاد جدی. همانطور که سابقا گفته بودم، این بلاگ باید برای موارد اضطراری مورد استفاده قرار بگیره. اما خب عافیت به آدمی مزه میکنه و من تنها کسی نیستم که دامنم رو بهش آلوده کردم. فارغ از این، دارم تلاش میکنم بلاگرم رو عاطفی، بلاگ اصلیم رو علمی-حرفهای و اینجا رو دمدستی نگهدارم. پس خیلی هم کار بد و غیرعاقلانهای نکردم. و اما بعد؛ اکثر مردم اسم فقه را که میشنوند یاد مصاحبه احکام و یک سری قاعده بیمزه میافتند که البته حق هم شاید داشته باشند اگر جهل و نادانی را حق بدانیم! علیایحال، فقه همهچیز هست و هیچچیز نیست. نمیتوان تعریف شستهرفته و جامع و مانعی برایش ارائه داد. بااینجال من دوستش دارم. یک زمانی باهوشهای ما یا شاعر و ادیب شدند مثل حافظ یا رفتند دنبال علم موضوعه آن زمان که فقه بود و کمی نجوم و نمیدانم ریاضیات ابتدائی مثل خوارزمی؛ یا انقدر خفن بودند که هردورا عالم شدند؛ مثل سعدی که فقیه ادیب بود یا خیام که ریاضیدان ادیب بود. بهرحال الهیات که مادر علو...