پست‌ها

نمایش پست‌ها از فوریه, ۲۰۲۶

کاربست اصول فقه در زندگانی (شماره ۱)

تصویر
این رو توی وبلاگ ایرانی‌م نوشته بودم امروز عصر و اینجا منتشرش می‌کنم برای خالی نبودن عریضه. از این خانوم لیدی جاستیس خیلی خوشم میاد جدی.  همانطور که سابقا گفته بودم، این بلاگ باید برای موارد اضطراری مورد استفاده قرار بگیره. اما خب عافیت به آدمی مزه می‌کنه و من تنها کسی نیستم که دامنم رو بهش آلوده کردم. فارغ از این، دارم تلاش می‌کنم بلاگرم رو عاطفی، بلاگ اصلیم رو علمی-حرفه‌ای و اینجا رو دم‌دستی نگهدارم. پس خیلی هم کار بد و غیرعاقلانه‌ای نکردم. و اما بعد؛ اکثر مردم اسم فقه را که می‌شنوند یاد مصاحبه احکام و یک سری قاعده بی‌مزه می‌افتند که البته حق هم شاید داشته باشند اگر جهل و نادانی را حق بدانیم! علی‌ای‌حال، فقه همه‌چیز هست و هیچ‌چیز نیست. نمی‌توان تعریف شسته‌رفته و جامع و مانعی برایش ارائه داد. بااینجال من دوستش دارم. یک زمانی باهوش‌های ما یا شاعر و ادیب شدند مثل حافظ یا رفتند دنبال علم موضوعه آن زمان که فقه بود و کمی نجوم و نمی‌دانم ریاضیات ابتدائی مثل خوارزمی؛ یا انقدر خفن بودند که هردورا عالم شدند؛ مثل سعدی که فقیه ادیب بود یا خیام که ریاضیدان ادیب بود. بهرحال الهیات که مادر علو...

جسارت دانایی: چرا فلسفه رامین جهانبگلو پادزهر عصر میان‌مایگی است؟

تصویر
۱. مقدمه: بحران سکوت در دنیای پر سر و صدا در عصر تمدن مدرن، ما با پدیده‌ای فراگیر روبه‌رو هستیم که رامین جهانبگلو آن را «میان‌مایگی» می‌نامد؛ وضعیتی که در آن انسان، غرق در نویزهای بیهوده و مشغله‌های تکراری، «هنر زیستن» را به فراموشی سپرده است. جهانبگلو با نگاهی گزنده و منتقدانه در کتاب  The Courage to Exist ، میان‌مایگی را نه صرفاً یک ویژگی اخلاقی، بلکه پناهگاهی امن برای فرار از «ملال هستی‌شناختی» (Ontological Boredom) توصیف می‌کند.او با استناد به تحلیل آرتور شوپنهاور، زندگی انسان را نوسانی میان دو قطب «درد» و «ملال» می‌بیند. انسان امروز اگرچه همواره «کارهای زیادی برای انجام دادن دارد»، اما در درک ضروریات هستی ناتوان است. زیستن در این معنا، فراتر از حیات غریزی و بیولوژیک، یک «انتخاب جسورانه» است. جهانبگلو معتقد است که تمدن مدرن بر این توهم بنا شده که ما باید به هر قیمتی «موفق» باشیم، حتی اگر معنای اصیل زندگی را در این مسیر گم کنیم. پادزهر این وضعیت، بازگشت به سکوت و تاملی است که در آن «هنر زیستن» نه به مثابه یک وظیفه، بلکه به عنوان یک کنش متهورانه بازتعریف می‌شود. ۲. جسارت برای دان...

بازنشر: به بهانه صد سال تنهایی

تصویر
سریال خوبی از روی کتاب ساخته نتفلیکس که هنوز تمام نشده.  یک بلاگ فارسی دیگر دارم که بر یکی از سکوهای داخلی نگهداری می‌شود و اگر اینترنت باسنش قهوه‌ای باشد آنجا دلم را خالی می‌کنم. مثل چند روز پیش که چنین شد و نالیدم از وضع و حال. متن اصلی اینجاست و این فقط یک کپی است برای خالی نبودن عریضه. و اما بعد؛ ***  نسخه رایج در پادشاهی متحده که حق مطلب را بهتر ادا می‌کند مقابل ترجمه فارسی کتاب که از بهمن فرزانه است و مثل باقی ترجمه‌های رایج، اگر نسخه پیش از انقلابش را پیدا کردید خیلی بهتر است چون کمتر مجبورید از قوه خیالتان استفاده کنید. من فقط وقتی اینترنت به زرت و پرت می‌افتد اینجا می‌آیم. اینبار هم همین شده. یک کاربری در طاقچه کله ما را نامناسب کرده. و اما بعد؛ ببینید دوستان، اصلا در حاشیه‌زنی نباید نظر شخصی و غیرعالمانه را نوشت اما این بار از قاعده عدول می‌کنم برای نفع والا. هستند کسانی که نوشتند چیزی به ما اضافه نکرد، اینکه بخواهیم بپرسم فلان کتاب ادبی چیزی به ما اضافه کرد یا نه عبث هست. مثلا گلستان را اکثرا - انشاءالله - خوانده‌ایم؛ چه به شما اضافه شد؟ خصوصا که گلستان با شما صادق...