نقد آقای اقتصاددان (میمیک رویای امریکایی)

توی اینوستوپدیا چیزها رو ساده توضیح می‌دن

یک ویدئویی از یک جنابی که استادی در پادشاهی متحده هستند برای من فرستادند دوستی و گفتند نظرت چیه. منم گفتم من بچه پررو تشریف دارم، نظرم طولانیه. این هم نظر طولانی بنده. ویدئو رو این زیر قرار دادم. بعدا آیدی آقای اقتصاددان مترقی را توی اینستاگرام پیدا می‌کنم و می‌‌ذارم همین زیر. بااین‌حال باید تاکید کنم چند چیز را: این مدل حرف زدن من، کنایی نیست، پیش‌فرض من هست؛ من با آقای پروفسور تا حد بسیار زیادی موافقم و سطلی‌ها به جفتمون می‌گن چپ‌چسو؛ احتمالا.

 

 

بطورکلی ادعای آقای اقتصاددان در یک گزاره خلاصه می‌شود که امکان ارتقای طبقه‌ای به آن شیوه‌ای که در دی‌ان‌ای ایالات متحده وجود داشته، امروز وجود ندارد. یک مهاجر یا وارث خانواده‌ای از حاشیه شهر احتمالا در خانه‌ای کوچکتر از مسکن پدر و مادرش جان می‌دهد و الی آخر. این مهم بااینکه خیلی دور از واقعیت نیست، باید بررسی شود با توجه به کدام مکتب اجتماعی مطلوب است. چراکه بررسی سبک و کیفیت زندگی یک داده ترازنامه‌ای نیست که درآمد مطلقی که با تورم متناسب شده باشد آن‌را شرح و توضیح کامل و جامع دهد بااینکه حقیقتا یک بخش از آن همین داده‌های ترازنامه‌ای است. این یک فکت است که درآمد مطلق کاهش یافته بااینحال استاندارد زندگی از 1940 تا 1984 مشخصا ثابت نمانده که بتوان این دو را با یک مقایسه ساده دلاری یکی انگاشت. فارغ از اینکه کلا قیاس زمانی کار عجیبی است. بی‌راه نیست اگر ادعا شود محقق تلاش کرده با بیان بخش زیادی از حقایق، بر حقانیت مدعای خود پافشاری کند اما بخش دیگری را که ممکن بود شنونده را به‌زعم خود گمراه کند، بیان نکند. الله اعلم. 

سیر تحول دولت فدرال از 1940 تا 1990 و داده‌های بروکینگز که مدنظر پژوهشگر است را اگر در نظر بگیرید، رفاهی‌زدایی را به ذهن متبادر می‌کند. یعنی سوی دیگر آن نمودار کاهش درآمدها، کاهش نرخ سیاست‌های رفاهی در سطح فدرال و ایالتی است. مشخصا تغییرات اجتماعی پسا جنگ جهانی دوم و رخدادهایی که آغاز سقوط شوروی را همراهی می‌کرد ادله‌ای بر این مدعا است.

در آن سوی اقیانوس اطلس، که دولت‌های رفاهی همچنان برگ برنده را دارند، هنوز امکان تغییرات درستیک و رادیکال مفید طبقاتی ممکن و قابل پیش‌بینی است. دولت‌های اسکاندیناوی با کمینه کردن ریسک شخصی به هزینه اکثریت، راه میلیونر شدن را هموار. استدلال اقتصاددان کلاسیک اتریشی اینست که چرا باید پول مالیات من خرج هزینه دانشگاه یک شهروند متعلق به طبقه پائین شود. مشخصا اگر اراده بر این باشد که کشور، سرزمین رؤیاها و آرزوها و فرصت‌ها باشد، و دنیا دنیای تکنولوژی و علم که از مسیر دانشگاه می‌گذرد، این مالیات ابتدایی باید پرداخت شود تا تغییرات طبقاتی رخ دهد.

 آن روزگاری که شعار سرزمین فرصت‌ها به دی‌ان‌ای امریکایی رسوخ کرد کارل مارکس ته تکنولوژی را موتور بخار پیشبینی می‌کرد و پدر شوپنهاور او را می‌ترساند که هرگز به دانشگاه نرود که قرار است نهایتا گرسنگی بکشد. تغییرات رادیکال اجتماعی، تکنولوژیکی، و علمی، اگر در تئوری‌های توسعه‌ای نمود پیدا نکند، مثل تئوری‌های توسعه کلاسیک اتریشی باز می‌ماند و ادعا می‌کند آموزش رایگان جلوی توسعه را می‌گیرد.

 بازگردیم به پرسش اصلی، چرا در پاسخ به پرسش «کجا برای میلیاردر شدن جای بهتری است» باید بگوئیم سوئد یا نروژ و نه ایالات متحده؟ به بخشی از پاسخ اشاره شد. پوشش ریسک شخصی به هزینه جمع. بااینحال همانطورکه کشاورزان جنوب آمادگی آزاد کردن بردگان خود را نداشتند و بردگان هم یارای مسئولیت کار در کارخانجات را نداشتند، امروزه کارگران طبقه پائین هم متناسب برای اشتغال در تکنولوژی‌های پیچیده نیستند. منطق واقعا یکی است. کارگر ماهر اما آموزش‌ندیده و بدون حمایت جدی، نمی‌تواند ستون فقرات صنعت مدرن باشد. ایالات متحده، احتمالا بعد از ایران، ناسوادترین کشور جهان است (ناسواد معادل فارسی ایلیتریت است، نه بمعنای بی‌سواد بلکه کسی که سواد خواندن و نوشتن دارد اما بندرت از آن استفاده می‌برد).

بازگردیم به آموزش عالی رایگان. در سیستم اسکاندیناوی، آموزش عالی کاملا رایگان است و دانشجویان برای تامین هزینه‌های زندگی از دولت کمک هزینه دریافت می‌کنند. ​این موضوع باعث می‌شود جامعه پر از نیروهای متخصص و تحصیل کرده باشد. ​فراوانی نیروی متخصص به این معناست که کارفرما برای استخدام افراد تحصیل کرده مجبور نیست حقوق‌های نجومی پرداخت کند (برخلاف آمریکا که فارغ التحصیلان بدهی‌های سنگین وام دانشجویی دارند و برای جبران آن حقوق بسیار بیشتری طلب می‌کنند).

 وجود یک سیستم حمایتی قدرتمند شامل بیمه درمانی همگانی و شبکه‌های حمایت اجتماعی، ریسک شروع یک کسب و کار را به شدت کاهش می‌دهد. ​اگر یک کارآفرین در نروژ یا سوئد شکست بخورد، سلامت، آموزش فرزندان و حداقل‌های زندگی او به هیچ وجه به خطر نمی‌افتد و به فقر مطلق دچار نمی‌شود. ​این امنیت روانی باعث می‌شود افراد بیشتری جرات کنند ریسک‌های بزرگ اقتصادی بپذیرند و ایده‌های نوآورانه خود را عملی کنند.

 اتحادیه‌های کارگری قدرتمند در این کشورها باعث شده‌اند که حداقل حقوق برای کارهای ساده و بدون تخصص نسبتا بالا باشد. ​بالا بودن هزینه نیروی کار ساده، شرکت‌ها را مجبور می‌کند برای بقا و سودآوری به سمت اتوماسیون، استفاده از تکنولوژی و افزایش بهره وری حرکت کنند. ​این فشار سیستماتیک باعث می‌شود کل اقتصاد کارآمدتر و مدرن‌تر شود و بستر بسیار مناسبی برای رشد شرکت‌های بزرگ و ثروت آفرین فراهم گردد.

فارغ از همه این‌ها، جوامع اسکاندیناوی یک درد بزرگ ندارند که ایالات متحده به آن گرفتار است. جنگ با تمام جهان. یقه هرکدام از مورخین قرن پیشین را که بگیرید ادعا می‌کند، که صحیح هم هست، هزینه‌های سرسام‌آور و بیشتر از نیاز اتحاد جماهیر شوروی برای نمایش قدرت (پاور پروجکشن) در جهان منجر به سقوط آن کشور شد. حالا این را بیفزایید به بحران صندوق‌های بازنشستگی، ضعف‌های نابودکننده اقتصاد صلب دولتی و فرهنگ نابودکننده حزب حاکم وقت؛ این می‌شود یک نابودی کامل. اگر اقتصاد صلب دولتی را حذف کنیم المان‌هایی که منجر به سقوط شوروی شد کم‌وبیش در رفتار امریکا دیده می‌شود. توگویی به پایان تاریخ آنگونه که فوکویاما ادعا می‌کرد نرسیده‌ایم.

---

مابعدالتحریر: مسئله دیگه اینه که این موضوع، یعنی مرگ سوشال موبیلیتی، چیزی نیست که این استاد محترم بهش رسیده باشه، یا یک ایده‌ای باشه که کسی قبولش نداشته باشه یا آندرریتد باشه. این در مسیر فکت‌شدنه تقریبا. این مقاله‌ها رو بخونید؛ خصوصا اونی که مال اکونومیسته و بیشتر از یک دهه عمر داره. یک زمانی ایده امریکایی (در خوانش هگلی ایده) رو می‌شد به امریکن دریم و سوشال موبیلیتی مرتبط کرد. امروز اما باید در این مسئله تأمل کرد.

THE ECONOMIST  |  The American Dream, RIP?

THE WEEK  |  Is the American dream still in reach?

Britanica  |  American Dream

 حالا که تا اینجا اومدین پیشنهاد می‌دم وبلاگ فارسیم رو هم بخونین. نه محتوای جالب توش نمی‌ذارم. اینجا هم داستان همینه. این رو هم می‌ذارم برای گول زدن گوگل.

اکونومیست پی‌وال داره. احمق‌های گدا. بزن اینجا. 

نظرات

بیشترین بازدیدها در سال گذشته

کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم!

بار دیگر؟ با می و ساغر بلی

تزار محبوبمان، دلمان تنگ است

دانته و بئاتریس